تبليغاتX
وبلاگ شخصي بابك قوجازاده

                                                 مركز توانبخشي معلولين ذهني و جسمي شهيد فياض بخش تبريز

                                                    (گزارش گونه اي براي معرفي  مركز توانبخشي و نگهداري معلولين ذهني و جسمي شهيد فياض بخش تبريز)

( این گزارش قرار بود در اردیبهشت ماه سال ۸۶ چاپ شود ام به دلایلی آماده شدن آن تا این شماره به طول انجامید . به همین دلیل توصیفات داخل گزارش بهاری است تا زمستانی / نشریه آفتاب آذربایجان )

 

آدمي موجودي بس عجيب است . و عجيب تر از آن كارها و اعمال آدمي است . اصلاً آدمي به بهانه اي كوچك بند است . به يك جرقه و آنگاه كه زده شد انفجاري بزرگ روي مي دهد . آنقدر تند اتفاق مي افتد كه هيچ بخاطر نمي آوريم از آن لحظه شيرين و شايد بعضاً تلخ . شايد جذابيت آدمي به همين ها باشد و شايد تعريف آدمي چنين ساده صورت گيرد . اما هر چه كه هست دنيايي بس پرتلاطم است . راستي ، شايد براي شما خيلي اتفاق افتاده باشد كه در اين دنياي پر هياهو لحظه اي درنگ كنيد و از خود بپرسيد : آخر همه اين دويدن ها ، تلاشها و كوششها براي چه ؟ واقعاً سوالي سخت است . اين سوال براي من بارها و بارها مطرح شده است و اگر در اين لحظات شعر بختيار واهابزاده نبود يقين بدليل پيدا نكردن جواب ديوانه مي شدم . به قول همين شاعر شيرين سخن اگر از بالا به دنيا نگاه كني ، دنيا ذره اي بيش نيست ولي اگر كمي با دقت و از مسافتي نزديك به دنيا بنگري مي بيني كه در هر ذره دنيايي خوابيده است ( داياز باخسان بو دونيا بير ذره دير / درين باخسان هر ذره ده دونيا وار ) . در دنيا بهانه هاي زيادي هست براي زندگي كردن ، براي شاد بودن ، براي اميد داشتن و براي هزاران براي ديگر ...

بنظر من كسي اميدوار است كه خود به ديگران اميد مي دهد و كسي زندگي مي كند كه براي سايرين زندگي مي آفريند . شايد كمتر ديده يا شنيده باشيم در مورد اين قبيل آدمها ، آن هم در اين دنياي ديجيتالي و درهم و برهم ، اما اگر تمام اين دنيا هم مثل دل انسانهاي امروزي تبديل به سنگ شود باز هستند و خواهند بود آن آئينه دلان پاك نيت و زلال انديش ... و براستي كه دنيا به حرمت آنها با ما مي سازد .

تبريز يكي از صبح هاي زيبا و دل انگيز بهاري خودش را شاهد بود كه دوربين و واكمن  را برداشتم و از خانه بيرون زدم . بعد از اينكه مجوز تهيه گزارشم را اخذ كرده بودم حال بفكر آن بودم كه چه بگويم و چه بپرسم . شيطنتم گل كرده بود و تصميم گرفته بودم سرزده بروم و به قول معروف گزارشم مستند باشد . بعد از چندين مرتبه سوارشدن و پياده شدن از تاكسي بالاخره خودم را جلوي در مركز فياض بخش ديدم . لباس هايم را صاف كردم و همانند يك مجري كه بايد بروي صحنه برود بعد از كشيدن چند نفس عميق صدايم را صاف كردم و وارد حياط فياض بخش شدم . نگهباني مركز مرا به قسمت اداري راهنمايي كرد . آنجا بعد از چند دقيقه صحبت با آقايي كه بعداً فهميدم رئيس آنجاست هماهنگي هاي لازم را آنجام دادم . قرار شد آنروز فقط بازديد كنم . عكس برداري و  مصاحبه نيز به جلسه بعدي موكول شد . حدود يكي دو ساعتي كه جناب آقاي يراقي رئيس محترم مركز توانبخشي شهيد فياض بخش من را در داخل بخش هاي مختلف مي گرداندند توانستم نمايي كلي از مركز را در ذهنم ترسيم كنم . بخشها كاملاً تميز و بهداشتي بودند و همه چيز مرتب سرجايش قرار داشت . ديوارهاي رنگ آميزي شده ، گل ها و گلدانها و تجمع آن همه رنگهاي شاد بر در و ديوار مركز روحيه اي خاص به معلولين مي داد . روحيه اي كه شايد با يك گوني دوا و آرامبخش نتوان به معلولان اعمال كرد. بخشها از نظر تقسيم بندي هاي كارشناسي به قسمتهاي مختلف تقسيم شده بود . وجود يك درمانگاه مجهز و يك دستگاه آمبولانس نيز دور انديشي و حس انسان دوستي مسئولين و كاركنان مركز و كلاً بهزيستي را به روشني بيان مي نمود . و دست آخر آشپزخانه اي كه بيشتر به يك رستوران شبيه بود تا به يك آشپزخانه ساده و غذاهايي كه هنوز هم مزه اش بر دهانم مانده است . همه كارمندان آنجا با وجود وظايف سخت و طاقت فرسايشان بصورت تمام و كمال از كارشان و پستشان راضي بودند و همگي با جان و دل مي كوشيدند . كمتر مي توان چنين مجموعه اي پيدا كرد كه كارمندانش چنان دلسوزانه با معلولين رفتار مي كنند . مسئولين هر بخش چنان رابطه هاي عاطفي با معلولين داشتن كه گويا هر يك از معلولين عزيزترين كس آنها هستند . جالب اينكه در ملاقات از نوزادان معلول به بچه كوچكي برخوردم كه بنا به اظهار مددكاران آن بخش مادر همين بچه نيز خود در آن مركز به مددكاري مشغول است . ولي همين خانم چنانكه با بچه به گرمي و مهرباني رفتار مي كرد با ديگر معلولين هم همان رفتار را داشت . اصلاً در آنجا حسي به نام تبعيض وجود نداشت . خلاصه بعد از سير و سياحتي كه از تمامي بخش ها انجام داديم با آقاي يراقي خداحافظي كردم و از مركز فياض بخش به سمت خانه حركت كردم . حال عجيبي داشتم . واقعاً از دنيا جدا شده بودم . افكار زيادي به مغزم خطور مي كرد و سوالاتي كه پي در پي همانند پتك بر سرم ضربه مي زدند و دريغ كه وقتي پايت را از در مركز فياض بخش به داخل مي گذاري ديگر تمامي سوالات و تفكرات جايشان را به مستندات و مشاهدات عيني مي دهند و آنجاست كه مغزت همانند كامپيوتر عصر هجر قفل مي كند .

وقتي بار دوم براي تهيه گزارش و عكس به مركز فياض بخش مراجعه كردم يكي از كاركنان خوش برخورد آنجا مرا همراهي نمود و توضيحات كاملي در مورد آن مركز و مراجعه كنندگانش به من ارائه نمود. همراه همين خانم شروع به بازديد از بخشهاي مختلف كرديم . دفعه دومي بود كه داشتم به اين ساختمانها سرك مي كشيدم . ولي جذابيت و تازگي محيط باعث حيرت من شده بود . بعد از اتمام بازديد به اتاق و يا بهتر بگويم به مطب همان خانم دكتر در بخش ساختمانهاي اداري مركز فياض بخش رفتيم . بالاخره مجالي شد تا برخي سوالات پرسيده شود و حداقل اين خانم دكتر فرشته نجاتي شد تا برخي چراهاي من براي خودشان پاسخهاي منطقي و قانع كننده اي بيابند .

مركز توانبخشي شهيد فياض بخش محلي است براي نگهداري معلولين ذهني و جسمي كه بطور كلي به 5 بخش مختلف تقسيم مي شود . معيار اين تقسيمات ميزان بهره هوشي معلولين بوده و در كنار اين جنسيت و سن معلولين نيز  در تقسيم بندي ها بي تاثير نيست . البته اگر در حال حاضر اين مركز گاهاً پذيراي برخي ديگر از افراد مانند كارتون خواب ها ، بچه هاي فراري و ... مي باشد ولي تقسيم بندي محيطي اينجا در اصل بمنظور رفع نياز معلولين ذهني و جسمي مي باشد . بخشهاي موجود عبارتند از ايزوله : جهت نگهداري معلولين تا بهره هوشي 25%  ؛  تربيت پذير: جهت نگهداري معلولين با بهره هوشي 25% الي 50 % كه در اين بخش نيز دختران و پسران و زنان از هم متمايز مي شوند ، پسران در تمامي سنين در يك بخش بوده ولي دختران زير 25 و بالاي 25 سال در دو بخش جداگانه نگهداري مي شوند . معيار اصلي در اين تقسيم بندي سن افراد بوده و بخش زنان مختص افرادي نمي باشد كه ازدواج كرده اند و يا تجربه ازدواج داشته اند ، بلكه كليه افراد بالاي 25 سال در اين بخش زندگي مي كنند كه همگي تربيت پذير هستند ؛ يكي ديگر از بخشهاي موجود ، بخش شبه خانواده مي باشد كه افراد آموزش پذير و داراي بهره هوشي بالا نسبت به ديگر معلولين در اين مكان زندگي مي كنند كه البته اكثر آنها و يا شايد هيچ يك از آنها با هم نسبت خويشاوندي ندارد ولي  زندگي آنها شبيه يك خانواده  است . يعني اينكه آنها بر اساس بهره هوشي خود قادرند كارهاي خود را انجام بدهند ، درس بخوانند ، فعاليت هنري انجام بدهند ، نظافت نمايند ، از راديو و تلويزيون استفاده كنند و اكثراً همانند انسانهاي معمولي قادرند كارهاي محوله را به انجام برسانند . هدف اصلي مركز نگهداري معلولين شهيد فياض بخش قبول مراجعه كنندگاني است كه معلوليت ذهني و جسمي دارند و شرايط و امكاناتي را براي آنها فراهم مي آورد تا علاوه بر اينكه افراد در آنجا زندگي مي كنند ، بتوانند به فعاليت بپردازند و همواره مورد معاينه پزشكان مركز قرار گيرند . در كنار اين امكانات كارشناسان مجربي نيز در آنجا حضور دارند تا با ارائه راهكارهاي اساسي آموزشي ، تربيتي و نيز تقويتي ذهن و جسم ، امكان پيشرفت و نهايتاً بهبود افراد را بوجود آورند . معلوليني كه در آنجا تحت معاينات ، آموزشها و توانبخشي هاي مخصوص قرار مي گيرند بعد از مدتي و در سنين نوجواني و جواني مي توانند در همين مراكز ، مهد كودك ها و ... به فعاليت بپردازند و يا امكان ادامه تحصيلي برايشان فراهم مي شود . البته تعيين كارآئي هاي معلولين بستگي به نظر متخصصين و كارشناسان مربوطه دارد ولي در كل تلاش مي شود تا هر جا كه امكان دارد شرايطي مطلوب و عادي همانند شرايط ساير مردم جامعه براي اين معلولين نيز فراهم شود . اما مهم ترين مسئله اي كه در اين ميان وجود دارد اين است كه اصلاً علل پيدايش معلوليت ها چيست ؟ چنانچه ديده يا شنيده ايم در روزگاران نه چندان دور مردم جامعه علل عمده معلوليت ها را يا غضب خدا مي دانستند و يا آن را به نوعي تقدير و امتحاني از سوي پروردگار بر مي شمردند . عده اي هم بودند كه معلوليت را به برخي چيزهاي نامربوط ربط مي دادند . صمد بهرنگي در گزارشي كه در مورد بابا باغي تبريز ( مركز نگهداري بيماران پوستي و جذامي ) منتشر نموده يكي از تعابير رايج در ميان مردم را در رابطه با چگونگي مبتلا شدن افراد به جذام چنين بيان مي كند : مردم معتقدند كه شير بز را اگر با گردوي خام بخورند جذام مي گيريد . در مورد معلوليت هاي افراد نيز چنين تعابيري وجود دارد ، اما اصل قضيه اين است كه معلوليت نه ريشه در خشم و غضب خدا دارد و نه اينكه خدا از اين طريق بندگانش را امتحان مي نمايد . اين مسئله از منظر ديني و مذهبي كاملاً روشن و واضح است و ما زياد در اين مورد بحث نمي كنيم . معلوليت علتهاي مختلف و متفاوتي دارد ، اما در كل قابل پيشگيري است . البته ناگفته نماند كه هيچگاه نمي توان جلوي اتفاق يا فاجعه اي را بصورت كامل گرفت ، اما مطمئناً مي توان تا درصد بسيار بالايي عمليات جلوگيري را انجام داد و به نتايج مطلوبي دست پيدا كرد . از عمده علل بدنيا آمدن كودكاني كه داراي معلوليت ذهني يا جسمي هستد مي توان به ازدواج هاي فاميلي بدون مشورت پزشك متخصص ، نا آگاهي مادر در مورد بارداري و شرايط آن ، بالا بودن سن مادر  ، اعتياد مادر و پدر يا هر دو ، سوء مصرف مواد و همچنين الكي بودن مادر يا پدر نام برد . با اينكه موارد ياد شده جزء عللي است كه بيشترين درصد معلوليت ريشه در آنها داشته است ولي در كل با كمي آگاهي و دقت مي توان جلوي موارد فوق را گرفت و در صدد اصلاح وضع موجود گام برداشت . شايد اگر بخواهيم يك به يك در مورد اين موضوعات بحث كنيم اين نوشته تبديل به يك كتاب بشود ولي به همين اندازه بسنده مي كنيم كه اشاره اي نمائيم و اين شما خواهيد بود كه با پيگيري و اقدامات صحيح گامهاي جدي در راستاي مقابله با بوجود آمدن معلولي هاي جسمي و ذهني خواهيد برداشت . هرگز از ياد نبريم كه هر فرزندي حق دارد تا در كنار خانواده خويش بزرگ شود و همانند ساير افراد در جامعه حضور يابد . پس بياييد اين حق را از هيچ كودكي دريغ ننماييم . هر كودكي حق دارد سالم بدنيا بيايد و سالم زندگي كند و همه والدين آرزو دارند تا چنين لحظاتي را به چشم خود نظاره گر باشند .

بعد از پايان مصاحبه با آن خانم خداحافظي مي كنم و از مطب وي خارج مي شوم . به همراه  دوربينم شروع به قدم زدن در محوطه مركز مي نمايم . به بخش ها سرك مي كشم و پرستاران و مددكاران با خوشرويي و چهره اي مادرانه كه هرگز نمي توان در آن ذره اي خستگي يافت و لبخندي كه هيچگاه از لبانشان برچيده نمي شود از من استقبال مي كنند و توضيحات لازم را به هنگام عكس برداري بيان مي كنند . و باز دوباره تنها در حياط محوطه شروع به قدم زدن مي نمايم . يكي دو نفر از معلوليني كه حال در آنجا به مسئولين كمك مي كنند را مشاهده مي نمايم كه چه مشتاقانه پيگير كارهاي محول شده به آنها هستند . ساعتم را نگاه مي كنم . ظهر شده بود و من بايد بر مي گشتم . اما دلم مي خواست كمي بيشتر آنجا بمانم ، ولي حيف كه بايد بر مي گشتم . با نگهبانان خداحافظي مي كنم و از درب اصلي راهم را مي كشم و چند لحظه اي نمي گذرد كه خود را در كوچه هاي پردرخت تبريز مي بينم . صداي گنجشكان ، هياهوي بچه ها و بوق ماشين ها همه و همه دوباره به من مي فهمانند كه وارد متن جامعه شده ام . سوار تاكسي مي شوم و غرق در افكار خود راهي منزل مي شوم ...

 

بابك قوجازاده  - فروردين 1386

 

منبع : نشریه آفتاب آذربایجان ، شماره ۱۶ ، سال دوم ، فروردین ۸۷

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 0:36  توسط بابك قوجازاده  | 

                    آسانسور

 

عكس و گزارش : بابك قوجازاده

 

معلولين حق زندگي دارند و بايد با آنان همانند افراد معمولي برخورد شود اما جانبازان سرور و معلم ايثار همه انسانهاي يك جامعه اند . اگر جامعه اي پذيراي جانبازان است بايد طوري از آنها پذيرايي نمايد كه در شان آنان و ايثارهايشان باشد . مدتي است كه مقابل درب اصلي دانشگاه تبريز سامانه اي نصب شده است كه شايد موجبات بر انگيخته شدن حس كنجكاوي برخي افراد جامعه و نيز موجبات تاثر و تاسف اكثر ! مردم جامعه  گشته است . آسانسوري كه قرار بود جانبازان و معلولين عزيز با استفاده از اين سامانه به  پل عابر پياده دسترسي داشته و از عرض خيابان  رد شوند . موقعيت آسانسور بسيار دقيق تعيين شده است . از يك طرف درب دانشگاه و از طرفي در آينده اي نه چندان دور ( اگر عمري باقي باشد ! ) ايستگاه مترو ...

اما ظاهراً مسئولين امر يادشان رفته موتور اين آسانسور را نصب كنند تا بتوان از آن استفاده كرد و شايد هم به خيال آنكه پروژه نصب اين آسانسور به پايان رسيده است بي خيال ماجرا شده اند . اما باور كنيد من بعد از كلي تحقيق و عكس برداري بالاخره متوجه شدم كه اين آسانسور تا بدين ساعت فاقد دستگاه بالابر مي باشد ! تنها كاري هم كه از دست من بر مي آيد اين است كه بگويم : مسئولين عزيز ، معلولين نور چشم ما هستند و جانبازان قوت هر دو ديده مان . بياييد اين يادگاران دفاع مقدس و اين استوره هاي مردانگي و ايثار را بيش از اين احترام نماييم . حالا اين شما و اين هم آسانسور جانبازان و معلولين  ...

 

چاپ شده در هفته نامه سهيل با تيتر : مسئولين بي خيال - شماره ۱۰۱ ، سال سوم ، دوشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۶ ( با كمي تغيير )

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 20:40  توسط بابك قوجازاده  | 

مهستي در خانه قاجار

عكس و گزارش : بابك قوجازاده

عكس فوق مربوط به يك گرامافون قديمي مي باشد كه جزء اموال قاجاريه بوده و هم اكنون در خانه قاجار به نمايش عموم در آمده . اما نكته بسيار عجيب و حيرت انگيز وجود صفحه گرامافوني مربوط به يك خواننده زن آن هم در زمان محمدرضا پهلوي و اواخر حكومت وي است كه بر روي اين گرامافون قرار داده شده است. سوالي كه اينجا بايد از مسئولين محترم و زحمتكش ميراث فرهنگي بنمايم اين است كه:خانم مهستي اين صفحه گرامافون را به سفارش شاه قاجار اجرا نمود اند يا بعنوان تحفه آن را به شاه قاجار هديه داده اند ؟!

 

چاپ شده در نشريه فرهنگي ، عقيدتي ، معرفتي پيام فضيلت ( حوزه  يك مقاومت امام علي "ع" سپاه تبريز ) با تيتر : مبتذل خوان دوران طاغوت در خانه قاجاز !!! - شماره ۱۷ ، پاييز ۱۳۸۶

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 20:34  توسط بابك قوجازاده  | 

                         تابلوي سنجش آلودگي منطقه بازار تبريز

 

                                                                                                                        عکس و گزارش : بابك قوجازاده

 

 

هر روز حداقل يك بار گذر اكثر مردم تبريز حداقل يكبار به مركز شهر و بازار تبريز مي افتد . مدتي است كه خيلي از مردم در ميدان راسته كوچه تبريز بيننده تابلوئي هستند كه ميزان آلودگي هوا و شدت آن را براي مردم آناليز مي كند . همه ما ساليان سال است كه در خبرها مي خوانيم و مي شنويم كه تبريز دومين شهر آلوده ايران است . حال چيزي كه توجه مرا به خودش جلب كرده اين است كه با اين اوصاف و بر پايه اين گزارشات نمودارهاي اين تابلوي تازه وارد حتي از حد مرزي مجاز نيز پايين تر است . با مشاهده اين مسئله ابتدا كمي تعجب كردم ولي بعد با كمي پرس و جو به نكته جالبي بر خورد كردم . از لحاظ موقعيت جغرافيايي،  آلوده ترين مركز شهر تبريز حاشيه غربي آن اعم از راه آهن ، نصف راه و ... است . به اين دليل كه اين مناطق به شهركهاي صنعتي و كارخانجات حومه تبريز نزديك تر هستند . معمولا نيز باد از سمت غرب به طرف شرق يا شمال مي وزد . حال اين توده آلودگي با عبور از اين مناطق كم كم تبديل به هواي صاف و معمولي مي شود . بطوري كه مركز شهر را هيچ توده ي آلوده اي بصورت جدي تحديد نمي كند . حال چرا اين تابلو را در اين مكان نصب نموده اند و بر چه پايه و اساسي خدا مي داند . در واقع سوالي كه در اينجا مطرح مي شود بدينگونه است كه اگر خيابان مطهري جزء نقاطي است كه در آن آلودگي هوا بيشتر است چرا نمودارهاي تابلو اين موضوع را نشان نمي دهد و حال اگر اين منطقه داراي آلودگي بسيار كم است پس چرا اين تابلو را در اين مكان نصب نموده اند . باز اگر بر فرض اينكه اين تابلو بصورت دقيق و درست كار مي كند و علت اينكه نمودارها در سطح مجاز قرار دارد در اين موقع باز هم محل نصب تابلو اشتباه است . زيرا مردم ساكن در مناطق غربي تبريز همه روزه شاهد وجود آلودگي در اين نواحي هستند ، ولي محلي كه تابلو در آنجا نصب شده است هرازگاهي با مشكل آلودگي هوا روبرو مي شود ، آن هم آلودگي اي كه از عبور و مرور ماشين ها ناشي مي شود ، ولي آلودگي مناطق غربي تبريز علاوه بر آلودگي ماشين ها از آلودگي هاي قطار ها، هواپيما ها ، كارخانجات ، پالايشگاه ، نيروگاه حرارتي و همچنين آلودگي هاي ناشي از سوزاندن زباله ها رنج مي برد . اما باز هم بايد به همت اين مردان آفرين گفت كه در شهر اولين ها ، اولين تابلوي خوشبين جهان را نيز نصب نمودند !!! والاسلام .

 

چاپ شده در ماهنامه آفتاب آذربایجان - شماره ۱۱ ، سال اول - آبان ۱۳۸۶ (گستره توزیع شمالغرب )

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 20:28  توسط بابك قوجازاده  | 

(به بهانه قطع درختان كهنسال در حياط حاج سيد حسين ميانه در بازار تبريز)

 

 توت آغاجي

عكس و گزارش : بابك قوجازاده

 

يادش بخير . دوران كودكي ، خانه بابابزرگ و حياط پراز درختان سرسبزش . آن روزها اكثر حياط ها سرسبز بودن . پر از گل ، درخت و يك حوض با آبي زلال و ماهي هاي قرمز نازنينش . چه خاطره ها كه در كنار يا زير اين درختان و گاهي اوقات اگر شيطنت بچه ها گل مي كرد بالاي درختان آفريده نمي شد . و هنوز كه هنوز است آرامبخش دلهاي بي قرارمان شده اين سرگذشت هاي زيبا و بياد ماندني . گاهي اوقات كه فكر مي كنم متوجه مي شوم كه خدا چه نعمتهاي پاك و زيبايي به ما ارزاني داشته . نمونه اش همين درختان سرسبز و زيباست . من خودم كه هر وقت درختي را مي بينم ياد شعر حميد مصدق مي افتم : تو به من خنديدي ...   و من انديشه كنان غرق در اين پندارم ، كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت ؟!

اصلاً بنظر من اگر درخت نباشد شايد زندگي بي معني باشد . چه استفاده ها كه از ريز ريز قسمتهاي اين نعمت خدادادي نمي كنيم . از ميوه ، شاخ و برگ اش گرفته تا تنه و ريشه هايش . اما نبايد هرگز از ياد ببريم كه درخت هم مثل ما زنده است و نفس مي كشد . شايد براي سخن گفتن زباني ندارد و يا سخنان ما را نمي شنود ، اما او زنده است و زندگي مي كند . هر انسان با فرهنگ و طبيعت دوستي كمك و يا بهتر بگويم خدمت به درختان را براي خود نوعي وظيفه مي شمارد . مثل اين است كه شما به فردي كمك مي كنيد يا به وي غذا مي دهيد ، آب مي دهيد و خلاصه  برايش امكان ادامه حيات فراهم مي سازيد . اين نوع كارها اجر و پاداش الهي خاصي نيز دارد .

راستش را بخواهيد چند روز پيش براي قدم زدن و گردش به بازار تبريز پناه آوردم تا دلشوره هايم را با آجرها و بناهاي زيباي آنجا تقسيم كنم . در حين گردش داخل يكي از حياطهاي داخلي بازار شدم . غرق در افكار خودم بودم كه صحنه اي بسيار عجيب و دردناك مرا بر سرجايم ميخكوب كرد و دلم را به درد آورد . چند تا از درختان توت كه قدمت آنها شايد 100 سال يا بيشتر هم باشد از شاخه و تنه بريده شده بودند . واي خداي من. چه كسي مي تواند اين كار را كرده باشد ؟ واقعاً گيج شده بودم . نمي توانستم آنچه را كه مي بينم باور كنم . آخر چطور ممكن بود در روز روشن ، آن هم در يك بناي تاريخي مانند بازار تبريز ، جلوي چشم مامورين انتظامي و ميراث فرهنگي و ساير كسبه ها و نگهبانان منطقه كسي جرات داشته باشد چنين كاري انجام دهد؟! براي هيچ يك از سوالاتم نمي توانستم پاسخي قانع كننده پيدا كنم . بالاخره همانطور كه غرق در حيرت و انديشه بودم به پرس و جو از اطرافيان و رهگذر ها پرداختم و قضيه اندكي برايم روشن شد . گويا چند نفر از تجار و اصناف همان مناطق براي اينكه ميوه هاي اين درختان بر زمين مي ريزد و نيز درختان فوق  مانع ديد مغازه هاي آنان  شده است دست به چنين كاري زده اند و توسط اشخاص معمولي اقدام به بريدن درختان با اره برقي نموده اند . ياد فعاليتهاي اداره ميراث فرهنگي و ماموران آن افتادم كه چطور مراقب هستند تا كسي در داخل بازار تغييراتي در بناها ايجاد ننمايد و چطور با افراد متخلف برخورد مي كنند . كمي اميدوار شدم كه حتما با اين افراد نيز برخورد خواهد شد . اما اميدواري من بيش از چند دقيقه به طول نيانجاميد . زيرا كه در ادامه گشت و گذارم از داخل حياطهاي بازار متوجه درختاني شدم كه سال قبل از پايين ترين قسمت تنه بريده شده بودند . ديگر عقلم جايي قد نمي داد . همانطور ناراحت و منقلب به سوي منزل راهي شدم و تصميم گرفتم اين مطلب رو بنويسم .

و حال روي سخنم با مسئولين محترم سازمان ميراث فرهنگي استان ، شهرداري تبريز و هيات امناي بازار مي باشد . فرض كنيم كه براستي اين درختان مقابل ديد مغازه ها را مي گرفت يا ميوه هايشان باعث كثيفي منطقه مي شد ، آيا بريدن درختان صد ساله آن هم از تنه كار صحيحي است ؟ چه كسي بايد با اينها برخورد كند ؟ چه كسي پاسخگوي اين اقدامات است ؟ چه كسي مسئول اين حركات است و چه كسي ...

جناب آقاي شهردار ! بسيار ديده ام درختان كوچكي را كه براي آنها پلاك شناسايي نصب كرده اند ، ولي من در داخل بازار تبريز هيچ درخت پلاك داري نديدم . آيا ارزش اين درختان كمتر از درختان 2-3 ساله در مناطق مختلف شهر است ؟ يا اينكه براستي همه دست در دست هم داده اند تا اين درختان را از صحنه بازار حذف نمايند ؟

رئيس محترم سازمان ميراث فرهنگي ! آيا چنين اقدامي در داخل بازار و مقابل چشمان ماموران شما قابل توجيه مي باشد ؟ آيا اين عمل آنقدر بي ارزش ، كوچك و كم اهميت بود كه حتي پيگير قضايا هم نشده ايد ؟ آيا در اين موارد بجز سازمان ميراث فرهنگي مي توان از ديگر نهاد ها و سازمانها هم انتظار داشت ؟ مسئول اين عمل چه كسي خواهد بود ؟

سخن آخر اينكه چنين اقداماتي موجب از هم گسستگي و در هم ريختگي بافت شهر و بناهاي تاريخي اش مي شود و بايد با چنين اقداماتي برخورد جدي و قاطعانه اي شود. درختان بريده شده در داخل حياط تكه تكه گشته و منتظر هستند يا جهت استفاده گرمايشي آنها را بسوزانند . اين عمل از لحاظ قانوني ، شرعي و عرفي كاملاً خلاف است . در مورد چنين اقدامهايي از طبيعت دوستان و حاميان طبيعت نيز انتظار هاي فراواني وجود دارد . آنها هستند كه بايد با هشياري تمام مراقب چنين مكانهايي باشند . حال اينكه ما منتظر خواهيم بود تا مسئولين ذيربط گزارشي مبني بر برخورد با عوامل اين تخلفات براي نشريه ارسال دارند . به اميد روزي كه فرهنگ سبز انديشي در ذهن تمامي مردم اين مرز و بوم جاي بگيرد .

 

چاپ شده در ماهنامه آفتاب آذربایجان - شماره ۱۳ ، سال دوم - دی ۱۳۸۶ (گستره توزیع شمالغرب )

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 20:17  توسط بابك قوجازاده  | 

( با ياد دلاور مرداني كه چه در صحنه دفاع و چه در صحنه سازندگي با جان و دل كوشيدند ... )

 

 

قوي ائشيتسين بو دونيايا گلن لر

پاي وئريريك بو تورپاغي سيزلره

بيز قوجاليب اؤلوب گئتسك يقين كي

سيزلر آرخا دورماليسيز بيزلره

 

بو توپراقدا آلما بيتر ، نار بيتر

دسته دسته قيزيل گوللر ياشايار

بو توپراغا قوللوق ائتسز اورك دن

اوزون ايللر توپراق شن جه ياشايار

 

ناموسون دور ، شرفين دير بو توپراق

ويجدان سيز دير اؤز يوردونو ترك ائدن

اؤز يوردونو قورو ، ياشات ايلقاري

آيدينليغا چاتار ظلمت دن گئدن

 

وطن پارا دئييل ، وطن پول دئييل

بو داغلارين هر كسسه يي وطن دير

وطن اويون دئييل ، وطن سؤز دئييل

وطن كي سن دئييل ، وطن نه من دير

 

وطن كلمه دئييل پوزا هر گلن

هر كيشي نين قابار الي وطن دير

وطن شهرت دئييل ، وطن سوي دئييل

بو سؤزلري اؤزو بيلن وطن دير

 

گؤزل بير سؤز دئميش آتا باباميز

يولچو مطلق يول اوستونده گرك دير

آغلاماقلا ، هايلاماقلا اينان كي

اؤز يوردونو ياشاتماق بير ديلك دير

 

وطن دردي سنين دردين اولوب سا

كولونگونو گؤتور آختار توفنگي

آبادلا هر قاريش باغي باغچاني

خور باخانين گؤزونه تاخ فيشنگي

 

ياشاياجاق ، اوندا يقين گوله جك

سنين الين ياشاداجاق وطني

سيزدن سونرا نسيللرده گلجك

ائده جكلر قبله داشي چمني ...

 

قوي ائشيتسين بو سؤزلري كؤرپه لر

وطنداش دير سوي آدينيز بو گوندن

سيزي تبريك ائدير بوتون قونچالار

سئوينه جك هامي بو خوش دويون دن !...

 

شعر برگزیده ادبیات پایداری در جشنواره استانی شعر فجر - بهمن ۸۶

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 21:14  توسط بابك قوجازاده  | 

تقديم به بچه هاي شهيد مرداني كه شهادت را به ذلالت ترجيح دادند

 

 

پنجره اؤنونده

دايانميشدي او ...

گؤزلري يوللارين

سونون گزيردي

گؤز ياشي يولارا

ياغان ياغيش تك

قيرميز ياناقلارين

اوستون بزيردي

 

پنجره اؤنونده

دايانميشدي او ...

بير آزدان آتاسي

يولا دوشوردو

آتاسي گئديردي

نه بيلسين بونو

او گئدر گلمز يوللارين

يولچوسو ايدي

 

باخديغي يوللاري

آتا آياغي

آدديم آدديم بزيردي

گونشه ساري

دنيزله ساحيلين پيچيلديلاري

او آتان آدديما

بير مارش چاليردي

 

بير آزدان آتاسي

گونشه باتيب

بونون گؤزلرينده

گونش ده باتدي

آتاسي گئتميشدي

او زاق يوللارا !

او يوللار آتاسين

گئري وئرميردي

 

اينديسه داريخسا

اوره يي هر دن

پنجره داليندا

گونشه باخار

گونشين اودونو

سؤندورمك اوچون

گؤز ياشين اوفوقه

يوللارا سارار

 

داريخسا اوره يي

ايندي ده هردن

ساحيلين ناغيلين

دنيزه دئير

يوللارين سونونو

آختاران گؤزلر

ايندي ده هر آخشام

يوللاري گزر ...

 

شعر برگزیده جشنواره خط سوم - تبریز - ۱۳ و ۱۴ دی ماه ۸۶

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 21:12  توسط بابك قوجازاده  |